نشست کتابخانه ای مرداد95

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب

 

 

شماره نشست     _    : *شهرستان:     شوش     * كتابخانه:  شهدای 25 فروردین           * ماه برگزاري: مرداد

*کتاب  :سیمرغ وزال * نویسنده:    محمدرضایوسفی       * معرفی‌کننده: سوگند آوری

* ناشر:   خانه ادبیات         * سال نشر:  1393       *موضوع:علوم اجتماعی

متن معرفي: سام یک پهلوان بود.ازاوفرزندی بدنیاآمد.که موهای سفیدوچهره ای سرخ داشت .سام گفت این یک بچه دیو وبرای اینکه من پهلوان بمانم این رادر کوهستانهای البرز رهاکنید.دونفر ازسپاهیان اورادرکوهستانهای البرز رهاکردندویک سیمرغ اورابزرگ کرد ومادرزال کورشدچون خیلی گریه کرده بود.وپدرزال پشیمان شد وبه دنبال زال رفت روزهاگشت روزی یک سیمرغ رادید که پسری روی آن نشسته است دنبال اورفت وسیمرغ یستادپدر وپسر بهم رسیدند.   

   *شماره نشست:           *شهرستان:     شوش     * كتابخانه:  شهدای 25 فروردین           * ماه برگزاري: مرداد

*کتاب:  نام ونشان مهر* نویسنده:   محمدرضایوسفی* معرفی‌کننده: سیده مریم حرمشاه

* ناشر:  خانه ادبیات                          * سال نشر:  1393                           *موضوع:علوم اجتماعی

متن معرفي:  درروزگاران قدیم جوانی بنام زال به دختری بنام رودابه دل بست وعاشق هم شدند.اما عشق آن ها چند مخالف داشت.مخالف اول سام پدرزال مخالف دوم مهراب کابلی پدررودابه مخالف سوم منوچهر شاه پادشاه ایران زمین بود آنها میگفتند این عشق بی سرانجام است.یک روز رودابه به زال گفت:چرا همه میخواهند عشق ما بی سرانجام باشد زال من هم نمی دانم.زال پیش مهراب کابلی پدر رودابه رفت وبه اوگفت نگران نباشید کاری میکنم که عشق من ورودابه به پایان برسد.سپس پیش پدرش سام رفت.به یاددارید درکوچکی هزارگونه به من بدی کردید تا بدنیا آمدم مرابه کوه وکمر رهاکردید.اگر سیمرغ خردمند نبود من هرگز زنده نمی ماندم.سام گفت من با منوچهر شاه حرف میزنم.منوچهر خشمگین شدازجابرخاست لشکرراآماده کنید به کابل حمله میکنیم.سرمهراب ورودابه رابرایم بیاور.اوبه زال گفت این مهررابه منوچهر بده زال نامه را به منوچهردادوبه زال گفت کینه هارافراموش کنیم گفت ازنام ونشان ومهرتوبه رودابه آگاه هستم.زال چنان خوشحال شد که فریادکشید ومنوچهر شاه رادرآغوش گرفت. وبه دست اوبوسه زد مردم چهل شبانه روز پایکوبی کردند واونخستین عشقی بود که به نادانی هاوکینه ها پیروز شد. 

نشست هاي كتابخانه اي شهرستان شوش 95 *شماره نشست: *شهرستان: شوش * كتابخانه: شهدای 25 فروردین * ماه برگزاري: مرداد *کتاب: مادران رستم * نویسنده: محمدرضا یوسفی * معرفی‌کننده: فائزه خنیفر * ناشر: خانه ادبیات * سال نشر: 1393 *موضوع: علوم اجتماعی متن معرفي: وقتی که رستم بدنیا آمد صدای گریه اودرکاخ پیچید زال پدر رستم ،رستم راسوارسیمرغ کرد وپروازکردسیمرغ به زال گفت که رستم گرسنه است سیمرغ رستم راپیش رودابه مادرش بردرودابه سینه اش را دردهان رستم کرد رستم خوابش بردوبعد چنددقیقه رستم بیدارشد رستم دوباره گریه کرد رودابه فکر کرد که خوابش می آید اورابالا وپایین تکان داد امابازگریه می کرد پرستاردوان دوان بسمت رستم آمد وبه رودابه گفت که گرسنه است پرستار به اوشیردادرستم تاشیرخورد دربغل پرستار خوابید کمی بعد دوباره گریه کرد پرستارگفت دیگرشیرم تمام شدرودابه هم شیردوشیدوشیرش تمام شده بود.رودابه نگران شد پرستاربه اوگفت که اگه شیر میخواهد سربازان درکوچه طبل می زنند ومیگویند رستم دستان فرزند زال پهلوان نوه سام نریمان گرسنه است زنان شیرده به سمت کاخ دوان دوان میرفتند وسینه خودرادردهان رستم میگذاشتند رودابه زنها را میشمرد که ده زن شیرده هرشب باید به او شیر می دادند که او سیرشود  

نویسنده : بازدید : 9 تاريخ : شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 14:47
برچسب‌ها : نشست کتابخانه ای,

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :